
می خواهم ببینمت
چشمهایم را می بندم
یک ، دو ، سه
نگاهت چه زیباست رویای من
بگذار، بگذار
لطافت شاعرانه را از میان گیسوانت لمس کنم
بگذار با نوازش سیمای فروزانت
تمام خوشبختی را در میان کوچه های قلبم همچون سیلی به جریان بیاندازم
بگذار سیر ببینمت
بگذار سیر ببینمت
چشمانت تمام کابوسهای مرا ریز ریز می کند
گرمای دستانت سرمای زمستانی را پوچ می کند
نبض قلبم را دیده ای
لرزش دستانم را دیده ای
بغض خفته ی گلویم را دیده ای
مدام می گویند به فریادم برس ای عشق من